آموزش ایزو،دیافراگم،شاتر

حساسیت ISO چیست و چگونه بر عکس های شما تاثیر می گذارد

                                                           111

عبارت ISO خود مخفف یک اصطلاح تحت عنوان International Standards Organization است و نرخ ISO همراه با سرعت شاتر و تنظیمات دریچه دیافراگم سه المان اصلی تعیین کننده‌ی میزان نوردهی به فیلم عکاسی یا سنسور دوربین دیجیتال هستند. نرخ ISO که از ۲۵ تا ۶۴۰۰ (و حتی بیشتر از آن) متغیر است، بیانگر حساسیت به نور است. هرچقدر این عدد کمتر باشد، فیلم یا حسگر تصویر به نور حساسیت کمتری دارد. به همین شکل با بیشتر شدن این مقدار حساسیت به نور بیشتر می‌شود، در نتیجه در محیط‌های تاریک نیز می‌توان انتظار عکس های مناسبی داشت.

 

حساسیت ISO و نویز عکس

در مورد فیلم‌های عکاسی باید گفت که پایین بودن عدد ISO به معنی ریزتر و ظریف‌تر بودن دانه‌ها و المان‌های تشکیل دهنده‌ی فیلم نیز بود و در نتیجه تصویر روان و تمیزتری به دست می آمد. به همین منوال فیلم با عدد ISO بالاتر دارای دانه‌های نمکی بزرگ‌تری بود که تصاویر دانه دانه یا زمخت‌تری را به دست می‌داد. در عکسبرداری دیجیتال منطق مشابهی اعمال شده است. هر چقدر عدد ISO پایین‌تر باشد، سنسور تصویر حساسیت کمتری خواهد داشت و در نتیجه تصویر روان‌تر (یکدست‌تر) خواهد بود؛ چرا که نویز دیجیتال کمتری در آن ظاهر خواهد شد. هر چه عدد ISO بالاتر باشد (و حساسیت بیشتر شود) سنسور تصویر قوی‌تر کار خواهد کرد و تصویری دقیق خواهد گرفت که در آن نویزهای دیجیتال (نقاط رنگی رنگی موجود در تصویر) نیز ثبت خواهند شد. بنابراین نویز دیجیتال چیست؟ هرگونه سیگنال نوری که از سوژه ساطع نشده باشد و در نتیجه رنگی تصادفی روی عکس ایجاد کند.مهندسان دوربین‌های دیجیتال سنسورها را طوری طراحی کرده‌اند که در ISOهای پایین (همانند یک فیلم) بهترین عملکرد را داشته باشند. در اکثر دوربین‌های دیجیتال مقدار ISO استاندارد کمینه ۱۰۰ است، البته برخی از دوربین‌های DSLR دارای ISO 50 یا حتی ۲۵ نیز هستند. نکته دیگر در خصوص دانه‌ها؛ در عکسبرداری غیردیجیتال قدیمی، بسیاری از عکاسان به اشکال خلاقانه و هنرمندانه‌ای از این دانه‌ها برای تاثیرگذاری روی حالت نهایی عکس استفاده می‌کردند. متاسفانه به دلیل ماهیت نویز دیجیتال (که به صورت نقاط تصادفی رنگی در تصویر هستند)، این موارد به شدت نامطلوب به حساب می‌آیند. البته برخی عکاسان راه‌های خلاقانه‌ محدودی برای استفاده از این نویزهای دیجیتال پیدا کرده اند. شاید شما هم دوست داشته باشید به این گروه نادر بپیوندید.

سرعت ISO و تاریِ حرکت

                                                                     3

مقادیر پایین‌تر ISO منجر به ساخت تصاویر با دقت رنگ بالا، روان و بسیار مطلوب می‌شوند. این نیازمند شرایط نوری مناسب است. سوژه هایی وجود دارند که تمایل دارید از آنها در شرایط نوری تاریک عکس بگیرید، یا می خواهید از یک جسم که با سرعت زیاد در حرکت است عکس بیاندازید. در هر دو این حالات نیاز دارید که مقدار ISO را بالاتر ببرید که بتوانید این تصاویر را با نوردهی مناسب و کافی ثبت کنید. علیرغم فیلم‌، می‌توانید مقدار ISO در یک دوربین دیجیتال را با فشردن یک دکمه بالا ببرید. در نتیجه با ISO بالاتر می‌توانید از سرعت‌های شاتر بالاتر نیز استفاده کنید تا تاری ناشی از حرکت یا لرزش دوربین حذف شود. البته اگر تمایل دارید از تاری حرکت با مقاصد هنرمندانه استفاده کنید، باید ISO را کاهش دهید و سپس با کاهش سرعت شاتر (به سرعت‌های کمتر از ۱/۳۰ ثانیه) به تاری مطلوب خود خواهید رسید و از طرفی نویز کم تری نیز مشاهده خواهید کرد.

کیفیت عکس و حساسیت ISO

                                                                    4

باید همواره به یاد داشته باشید که هر چه نرخ ISO پایین‌تر باشد، کیفیت عکس بهتر خواهد شد. در حالی که بیشتر دوربین های دیجیتال تنظیم ISO خودکار دارند (Auto ISO)، تنظیم دستی ISO توصیه می شود چراکه تنظیم خودکار ممکن است ISO را بالاتر انتخاب کرده و در نتیجه نویز بیشتری تولید کند. افزایش مقدار ISO روی کیفیت عکس شما به دو شکل تاثیر خواهد گذاشت: ۱) تمایز بین جزئیات ظریف کمتر دیده خواهد شد. ۲) وقتی عکس را بزرگنمایی می‌کنید و نسخه‌های پرینت شده از آن تهیه می‌کنید، یا هنگامی که عکس را به صورت jpeg ذخیره می‌کنید (که فشردگی زیادی روی عکس اعمال می‌کند)، سطح بالای نویز خودنمایی خواهد کرد.

تنظیمات پیشنهادی

همانطور که قبلا نیز بیان شد هر چه ISO پایین‌تر باشد، عکس روان‌تر، تمیزتر و بهتر خواهد بود. عکس هایی با مقدار ISO پایین رنگ‌های دقیق‌تری دارند. مقدار ISO بین ۱۰۰ تا ۲۰۰ بهترین تصویر خروجی را به شما خواهد داد و این بستگی به طراحی و اندازه سنسور تصویر شما دارد. در برخی طراحی‌ها حتی تا ISO برابر با ۴۰۰ نیز تصویر مناسبی در اختیار عکاس قرار می‌گیرد و امکان بزرگنمایی آن تا حد زیادی فراهم می شود.

جمع‌بندی

حساسیت حسگر تصویر به نور (ISO) همواره با نوعی سبک و سنگین کردن شرایط همراه است. به عنوان مثال ممکن است نیاز داشته باشید برای پایین نگه داشتن مقدار ISO، از منابع نوری بیشتری استفاده کنید. و اگر با شرایط نوری نامناسب روبرو شدید (مثلا نور کم) یا نیازمند سرعت‌های بالاتر شاتر بودید، باید یک دستی و کیفیت عکس را تا حدودی فدای استفاده از ISO بالاتر کنید. به بیان دیگر ISO را افزایش دهید و خود را برای عواقب آن آماده کنید (نویز دیجیتال)، زیرا راه دیگر (ISO پایین) از دست دادن عکس است.

شاتر (Shutter) و دیافراگم (Diaphragm) چیست؟

Shutter کلمه Shutter از نظر معنا به معنی “مسدود کننده” و کلمه Diaphragm به معنی “میان پرده” است. بسیاری می پندارند که شاتر و دیافراگم یکی هستند اما چنین نیست و مثال ساده آن ، چشم ها هستند. مردمک چشم نقش دیافراگم و پلک های شما نقش شاتر را بازی می کنند ؛ با این تفاوت که در دوربین عکاسی از بیرون به داخل به ترتیب عدسی ، دیافراگم و شاتر قرار دارند اما در چشم ها ابتدا شاتر سپس عدسی و نهایتاً دیافراگم قرار دارد ، زیرا چشم ها دوربین عکاسی نیستند و یک فیلمبردار حرفه ای می باشند. اما عملکرد دو دریچه شاتر و دیافراگم را دقیقاً از روی چشم شبیه سازی کرده اند. در لنزهایی که تکنولوژی پیچیده ای به کار رفته است ، گاهی دیافراگم در لابلای عدسی ها قرار می گیرد اما به طور کلی شاتر در درون دوربین و دیافراگم و عدسی ها در درون لنز قرار دارند. ابتدا به مکان قرار گیری این بخش ها در دوربین توجه کنید:

                                                                            a1

بخش IS یا همان Image Stabilizer (پایدار کننده تصویر) که موتور لرزه گیر می باشد در همه لـنز ها به کار نمی رود زیرا معمولاً یک سوم قیمت لنزی که دارای این موتور است مربوط به آن می باشد. اصولاً لنز های با طول بلند که احتمال لرزش دست به دلیل سنگینی آن ها بیشتر است دارای چنین موتوری هستند. همانطور که گفته شد ، در این لنز به دلیل به کار رفتن انواع مختلف عدسی ها با کاربری های مختلف و تکنولوژی های مدرن ، دیافراگم در لابلای آن ها قرار می گیرد. شاتر با کمی فاصله در جلوی سنسور قرار می گیرد و جلوی آن را بسته است و هنگامی که دکمه عکاسی را می فشارید شاتر باز می شود و تصویر روی سنسور می افتد و مجدداً شاتر بسته می شود. در حقیقت دکمه عکاسی همان دکمه شاتر است. اکنون که مکان قرارگیری این قطعات را فهمیدیم بهتر است به جزئیات و عملکرد و اساساً نقش آن ها بپردازیم.

Shutter وظیفه رساندن و نرساندن نور به سنسور را بر عهده دارد. یعنی وقتی شما کادر مورد نظر خود را انتخاب کردید اکنون با فشردن دکمه عکاسی به شاتر دستور باز شدن می دهید تا نور موضوع عکاسی پس از عبور از عدسی ها به سنسور رسیده و ثبت شود ؛ آنگاه شاتر بسته می شود که تاریک خانه ایجاد شده تا سایر نورهای محیط سبب به اصطلاح سوختن عکس نشوند. سرعت باز و بسته شدن این دریچه در دست عکاس است. اگر طوری تنظیم کند که این دریچه با سرعت بسیار بالایی باز و بسته شود عکس به اصطلاح Freeze می شود. یعنی اگر موضوع عکاسی متحرک باشد سرعت باز و بسته شدن شاتر اینقدر بالاست که این تحرک در تصویر ثبت نمی شود.

در تنظیمات اغلب دوربین ها ، سرعت شاتر تا 4000/1 (یک چهار هزارم) ثانیه افزایش و تا 30 ثانیه کاهش می یابد. یعنی ماکسیموم سرعت باز و بسته شدن شاتر می تواند 4000/1 ثانیه و بیشترین زمانی که می تواند باز بماند (مینیموم سرعت شاتر) تقریباً 30 ثانیه است اما پس از 30 ثانیه گزینه ای به نام Bulb که با حرف B نمایش داده می شود فعال می شود. شما با قرار دادن سرعت شاتر روی B می توانید ساعت ها آن را باز نگهدارید و حرکات را ثبت کنید. مثلاً برای تصویر زیر ، شاتر 10 ساعت باز بوده است. به این عمل نوردهی می گویند:

                                                                                                                         bb2

دایره های متحدالمرکز حرکت ستارگان و سیارات هستند که در طول 10 ساعت به صورت خطوط در آمده اند. اگر چه ممکن است در نگاه اول یک عکس مونتاژ به نظر آید اما شما هم می توانید با دوریبن خود چنین عکسی بگیرید اما لازم است در این 10 ساعت دوربین هیچ حرکتی نکند. مشکل گزینه Bulb این است که تا وقتی دکمه عکاسی را فشرده نگه دارید شاتر باز است و به محض اینکه رها کنید بسته می شود. اما ده ساعت مدت زمان کمی نیست که بتوان با دست دکمه را نگه داشت. بنابراین ابزاری به نام Remote Control یا دکلانشور مورد استفاده قرار می گیرد که بر دو نوع الکتریکی و مکانیکی موجود است که نوع الکتریکی برای Bulb مدت زمان تعیین می کند و نوع مکانیکی مانند گیره ای ، دکمه عکاسی را پائین نگه می دارد و عکاسی بدون دخالت دست صورت می گیرد (Hands Free).

پرده شاتر انواع مختلف دارد. یک مدل آن مانند تصویر زیر به صورت سه پرّه است که در هم می روند. در این تصویر ، شاتری که کاملاً بسته است (سمت راست) در آستانه باز شدن می باشد و پس از باز شدن کامل و ثبت عکس شروع به بسته شدن می کند. این عملیات ممکن است در چند صدم یا چند هزارم ثانیه رخ دهد. اما هنگامی که بسته است حتی کوچکترین باریکه نوری از آن عبور نمی کند:

                                                                                     cccc4

نوع دیگر شاتر ها ، عمودی و افقی است. در تصویر زیر سنسور به رنگ آبی و شاتر به رنگ سفید نمایش داده شده است. تصویر سمت راست ، شاتر افقی و دیگری و شاتر عمودی را نشان می دهد. اما چون شاتر عمودی ، عرض مستطیل را طی می کند پس می تواند سرعت بالاتری داشته باشد و مطلوب تر می باشد.

                                                                                               e1

دیافراگم ؛ برای درک بهتر عملکرد دیافراگم از یک مثال ساده استفاده می کنیم. حتماً تاکنون با این مسئله برخورده اید که شخصی از دور دست به شما نزدیک می شود و شما توانایی شناخت وی را ندارید. برای اینکه آن شخص را بهتر ببینید بطور غریزی چشم خود را تنگ و دست خود را بر پیشانی سایه بان می کنید. این کار را برای کاهش نور های شدید محیط انجام می دهید. دیافراگم هم دقیقاً همین کار را انجام می دهد. یعنی با بسته تر شدن ، مانع ورود نور های زائد شده و وضوح بیشتری را در مسافت طولانی تر به دست می دهد. همچنین در شرایطی که نور کم است ، دیافراگم را باز می کنیم تا از حداکثر قدرت عدسی برای همگرایی نور استفاده کنیم. تنظیمات گشادگی دیافراگم نیز در اختیار عکاس است و می تواند بسته به شرایط نوری و فاصله تا موضوع این دریچه را تنگ و گشاد کند. میزان تنگی و گشادگی دیافراگم توسط یک سری اعداد با قاعده ای خاص صورت می گیرد. این اعداد به صورت زیر هستند:

                                                                                  sshot 45

هر چه اعداد دیافراگم بزرگ تر می شوند ، این دریچه بسته تر و در نتیجه نور کمتری وارد دوربین می شود. عدد یک بیشترین گشادگی است که البته هنوز چنین دیافراگمی تولید نشده و تا کنون لنزها حداکثر با دیاف 2 تولید شده اند. فاصله هر دیاف تا دیاف بعدی به اندازه 5/0 برابر نوری است. یعنی وقتی دیاف را روی 8 قرار می دهیم در مقایسه با وقتی که دیاف را روی 4 قرار می دهیم به اندازه یک برابر ، نور کمتری وارد دوربین می کنیم. اعداد ریز تری هم در میان اعداد دیافراگم وجود دارند که برای تنظیم نور ورودی در مقیاس های ظریف تر در دوربین ها نمایش داده می شود مانند عدد 1/7 یا 10 و … . فرق اساسی شاتر و دیافراگم در این است که شاتر هنگام عکاسی کاملاً باز و کاملاً بسته می شود در حالیکه دیافراگم هیچ گاه کاملاً بسته نمی شود و در بسته ترین حالت خود هنوز مقداری باز است:

                                                                                                  

                                                                                                                 sshot 117

می بینید که هر چه اعداد دیافراگم بزرگ تر هستند باریکه ای از نور توانایی گذر از دریچه را دارد در حالیکه در دیاف 2 تقریباً دریچه کاملاً باز است. حداکثر گشادگی دیافراگم هر لنز در دهانه آن به صورت اعدادی نوشته شده است. مثلاً در لنز زیر همانطور که مشخص شده است عدد i1:4 را می بینید. این بدین معنی است که حداکثر گشادگی استاندارد جهانی 1 است اما حداکثر گشادگی دیافراگم این لنز 4 است:

این عدد برای بعضی لنز های Zoom که فواصل کانونی متفاوتی را دارا هستند با کمی تفاوت درج می شود. مثلا برای لنز Canon EF 100-400mm نوشته شده است i1:4.5-5.6 که بدین مفهوم است که حداکثر گشادگی استاندارد جهانی 1 است و حداکثر گشادگی دیافراگم این عدسی در فاصله کانونی 100 میلیمتر برابر 5/4 و در فاصله کانونی 400 میلیمتر برابر 6/5 می باشد. هر چه حداکثر گشادگی دیافراگم لنزی بیشتر باشد (عدد کوچکتری را نشان دهد) آن لنز گران تر است زیرا توانایی دارد در نور های کم ، عکس هایی با کیفیت مناسب و بدون نیاز به سه پایه بگیرد.

Shutter و Diaphragm رابطه بسیار تنگاتنگی با یکدیگر دارند. اما اعداد این دو پارامتر ، با یکدیگر رابطه معکوس دارند یعنی هر چه عدد دیافراگم را زیاد می کنیم باید عدد مربوط به سرعت شاتر را کم کنیم تا عکس مناسبی از نظر نور داشته باشیم. عکس این قضیه نیز صادق است یعنی با کاهش عدد دیافراگم ، عدد مربوط به سرعت شاتر افزایش می یابد. مفهوم کلی بدین شکل است که وقتی از اعداد بزرگ دیافراگم استفاده می کنیم یعنی این دریچه را تنگ کرده ایم و نور کمی وارد دوربین می شود که کافی نیست ؛ پس برای حصول یک عکس با نور کافی و مناسب با چنین دیافراگمی لازم است پرده شاتر اینقدر باز بماند تا نور لازم و کافی وارد شود و سپس بسته شود ، بنابراین باید این باز و بسته شدن مدتی طول بکشد و این بدین معناست که سرعت باز و بسته شدن شاتر کم باشد که این با کاهش عدد سرعت شاتر بدست می آید. بر عکس این مطلب نیز صادق است. این مهمترین بخش عکاسی است و اگر به آن دقت نشود یا عکس ها بسیار پر نور می شوند که چشم آزار هستند و یا اینقدر تاریک می شوند که بی ارزش خواهند بود. هر دوی این پارامتر ها با پارامتر دیگری مرتبط هستند که “میزان حساسیت سنسور به نور” است که آی اس او (ISO) نام دارد و در بخش های بعدی مفصلاً توضیح و رابطه آن با شاتر و دیافراگم بیان شده است.

 
 نقاط طلایی تصویر

 

                                                                                                       

 قانون یک سوم و نقاط طلایی

اولین و مهمترین سوالی که در بستن یک نما به ذهن می‌آید این است که «سوژه اصلی‌مان را چگونه و در کجای کادر قرار دهیم تا بیشترین توجه و تمرکز بیننده متوجه آن شود؟». نکته بسیار مهم این است که اگر سوژه را صرفاً در وسط کادر قرار دهیم، تصویری تخت و بی‌روح و یکنواخت عایدمان می‌شود.

 

                                                                                                                                       

                                                                                                                                    

مطالعات هم نشان داده است که اصولاً انسان در نگاه اول به طور ناخودآگاه توجهش معطوف به چهار نقطه از یک تصویر می‌شود که در حواشی کادر وجود دارند. اما این چهار نقطه در کجای تصویر قرار می‌گیرند؟

قانون یک سوم:

فرض کنید کادر را با دو خط موازی در عرض و دو خط موازی در طول در مجموع به 9 قسمت مساوی تقسیم کرده‌ایم. مسیر هر خط مکان مناسبی برای قرار دادن سوژه اصلی در کادر است.

از تقاطع این چهار خطِ یک سوم، چهار نقطه حاصل می‌شود که به آنها «نقاط طلایی» می‌گویند. تجربه نشان داده است که تاثیرگذارترین و چشم‌رباترین نقاط هر کادر همین نقاط طلایی می‌باشند.

 

                                                                                                                                   

طور مثال برای بهتر دیده‌شدن درختِ تصویرِ بالا می‌توان آن را روی یکی از دو نقطه طلایی و خطوط یک سومِ چپ یا راست کادر قرار داد:

                           

 

قانون یک سوم، مهمترین و کلیدی‌ترین قانون در کادربندی می‌باشد.

 

اندازه نما :

در تصویر برداری و عکاسی کادر ها به یک دیگر شبیه هستند و شامل نماهای بسته میانی و دور میشوند

پنماهای بسته شامل: اکستریم کلوز آپ ،کلوزآپ،مدیوم کلوزآپ

نماهای میانی شامل : مدیوم شات،نی شات(شات آمریکایی فیلم وسترن )،فول شات

نما های دور شامل : مدیوم لانگ شات،لانگ شات،اکستریم اکستریم لانگ شات

نما ، کوچک ترین جزء فیلم است و برابر است با ، هر بخش از فیلم که در آن ، دوربین دوربین بدون خاموش شدن ، یک برداشت مستمر داشته است. نما را نمی توان دقیقا برابر با برداشت دانست ، زیرا هر برداشت ممکن است دستخوش تدوین شود و دقیقا آن چیزی نباشد که بر پرده ظاهر می شود.
                                                                                          

نماها را معمولا بر اساس موارد زیر دسته بندی می کنند :

اصله میان دوربین و سوژه ( به ویژه شخصیت )

نمای خیلی دور ( Extreme Long Shot )
نمایی که از فاصله خیلی دور از سوژه فیلم برداری می شود و تصویری کلی از مکان رویداد ماجرا به دست دهد. چنین نمایی معمولا به عنوان نمای معرف به کار می رود.

نمای دور ، نمای عمومی ( Long Shot )
نمایی که از فاصله ای دور ، سوژه را نشان می دهد. در این حالت علاوه بر سوژه ، شخصیت ها و بخشی از محیطی که سوژه در آن قرار دارد ، نیز در این نما دیده می شود. این نما نگاهی کلی به موضوع دارد و موقعیت سوژه را در آن محیط و فضا نشان می دهد. در واقع نمای دور بیش از نمای نزدیک و متوسط ، درباره رابطه سوژه با محیط به ما اطلاعات می دهد. از این نما بسیار در شروع سکانس ها به ویژه سکانس آغازین استفاده می شود ، به عنوان آخرین نمای فیلم هم بسیار مورد استفاده قرار می گیرد.

 نمای دور متوسط ، نمای نیمه دور ( Medium Long Shot )
نمایی در حد فاصل میان نمای دور و نمای متوسط. این نما ، گستردگی نمای دور را ندارد اما ، موضوع را کامل نشان می دهد.

                                                                             

نمای متوسط ( Medium Shot )
نمایی بین نمای دور و نمای نزدیک که شخص یا چند شخص را از مچ یا زانو به بالا و یا قامت آنها را به طور کامل در حالت نشسته نشان می دهد. این نما بیشتر برای نمایش روابط میان دو یا چند شخصیت و در عین حال ، ارائه اطلاعات کافی برای درگیر کردن تماشاگر مورد استفاده قرار می گیرد.

نمای نزدیک متوسط ، نمای نیمه نزدیک ( Medium Clos Shot )
نمایی در حد فاصل میان نمای متوسط و نمای نزدیک که از سینه تا بالای شخصیت را نشان می دهد

مای درشت ، نمای نزدیک ( Close – Up )
نمایی که در آن چنین به نظر می رسد که دوربین به فاصله بسیار نزدیکی از سوژه رسیده است. در این نما ، صورت شخصیت ، یا نمای درشتی از چیزی ، پرده را پر می کند. نمای کلوزآپ برای رساندن احساسات ، واکنش ها و حالات روحی شخصیت به تماشاگر بسیار موثر است و بین تماشاگر و شخصیت درگیری احساسی زیادی خلق می کند و بیننده را وا می دارد تا فقط روی شخصیت و نه چیز دیگری تمرکز کند.
نماهای نزدیک از اشیا یا بخش هایی از اشیا ، برای جلب توجه تماشاگر به اطلاعات و جزئیات مهم ، خلق هیجان در اثر کاربرد آن شیء خاص ، و ارائه ارزش نمادین به آن ، انجام می شود.

نمای خیلی نزدیک ، نمای خیلی درشت ( Extreme Close-Up )
نمایی که از فاصله خیلی نزدیک به سوژه ، فیلم برداری می شود ، که در این صورت فقط جزئی از آن دیده می شود یا بخشی از آن بسیار بزرگ به نظر می آید. چنین نمایی اگر از بازیگری فیلم برداری شود ، فقط بخشی از چهره برای نمونه چشم یا دهان او را نشان می دهد.

                                                                                                   

نماهای بالا نماهای اصلی هستند ، در این زمینه نماهای دیگری نیز وجود دارد که حالتی بینابینی دارند ، از جمله می توان به نماهای زیر اشاره کرد:

قاب کامل ، فول شات ( Full Shot )
نمای دوری که تمام هیکل شخصیت را نمایش می دهد. در این حالت فرق سر او حدودا مماس با خط بالایی قاب و کف پای او مماس با خط پایینی قاب است.

نمای از زانو ( Knee Shot )
نمای متوسط از یک یا دو شخصیت که معمولا از زانو به بالا را شامل می شود.

نمای بسته ( Tight Shot )
نمایی که در آن شخصیت ها در فضای قاب محصور شده و فضای بیرونی کمی در آن به چشم می خورد. چنین نماهایی فاصله میان تماشاگر و شخصیت ها را کم می کند و حس همذات پنداری بیشتری ایجاد می کند.

نمای حاوی جزئیات ( Detail Shot )
نمایی که جسمی کوچک یا جزئی از آن را یا بدن شخصی را نشان می دهد. این نما درشت تر و حاوی جزئیات بیشتری از نمای درشت(کلوزآپ ) است.

                                                                                                      

                                                                                     

                                                                                      

 نمای روی شانه

در این نما دوربین از بالای شانۀ یکی از بازیگرها تصویر می‌گیرد و جهت آن در راستای نگاه و دید او می‌باشد. این نما شبیه به نمای «زاویه دید» است، با این تفاوت که در این نما بازیگری که ما از زاویه او به اتفاقات نگاه می‌کنیم، بخشی از قاب را اِشغال می‌کند.

                                                                    

نمای معکوس :

«نمای معکوس» یک تکنیک سینمایی است که برای نشان‌دادن تقابل دو بازیگر استفاده می‌شود.

برای استفاده از این تکنیک باید به این ترتیب عمل شود:

۱. ابتدا نمایی را نشان می‌دهیم که در آن هر دو بازیگر حضور داشته باشند. این نما متناسب با فاصله آنها از یکدیگر می‌تواند بسته، میانی و یا باز باشد.

                                                                               

۲. سپس تصویری از یکی از بازیگر‌ها را به نمایش می‌گذاریم که زاویه نگاه او متمایل به یکی از دو سمت قاب است.

                                                                               

۳. در نهایت در نمایی جدید بازیگر دیگری را نشان می‌دهیم که در حال نگاه به جهت مخالف بازیگر اول است.

                                                                               

نگاه به جهت مخالف این حس را القا می‌کند که این دو فرد در حال نگاه‌کردن به یکدیگر هستند.

تفاوت این نما با «نمای روی شانه» این است که در این نما الزامی به نشان‌دادن شانۀ بازیگر دیگر نیست (البته می‌توان این کار را هم کرد) و می‌توان نمای مربوط به دو بازیگر را در زمان‌های مجزا و جداگانه فیلم‌برداری کرد.

 

زاویه نگاه :

همان طور که در درس انواع نما گفته شد، نماها را علاوه بر ابعاد می‌توان براساس زاویه دید آن‌ها نیز تقسیم‌بندی کرد. معیار این تقسیم‌بندی می‌تواند یکی از این موارد باشد:

۱. نسبت زاویه دوربین با چشم سوژه

۲. نسبت زاویه دوربین با خط افق

۳. جهت دوربین نسبت به جهت حرکت سوژه

                                                                                                                

نمای «زاویه دید» که در زبان انگلیسی به آن POV (مخفف Point of View به معنای زاویه دید) گفته می‌شود، نمایی است که در آن دوربین نمای دید سوژه را بازسازی می‌کند. به این معنی که آنچه ما در تصویر می‌بینیم در اصل همان چیزی است که بازیگر در حال دیدن آن است.

چگونه نمای «زاویه دید» گرفته می‌شود؟

روش گرفتن نمای «زاویه دید» بدین گونه است که ابتدا یک نما از چهره بازیگر گرفته می‌شود که به نقطه خیره شده است (عکس ۱).

سپس با رعایت زاویه مناسب به گونه‌ای که احیا‌کننده زاویه دید بازیگر باشد، دوربین دقیقا در جایگاه بازیگر قرار گرفته و سوژه‌ای را که به‌ آن خیره شده بود را نشان می‌دهد (عکس ۲).

نمونه اشتباهِ این نما زمانی است که نمای گرفته شده از سوژه با زاویه دیدِ بازیگر به سوژه متفاوت باشد. مثلا در عکس ۳ زاویه عمودی و افقی درست رعایت نشده است و زاویه تصویرِ گرفته شده از سوژه با خط نگاه بازیگر تفاوت دارد.

کاربردهای نمای «زاویه دید»:

                                            

۱. افزایش تمرکز بیننده بر روی یک سوژه   

۲. تاکید بر کنش یا شی خاصی

۳. تعقیب نگاه بازیگر یا راوی و دیدن یک سوژه، رخداد، حقیقت یا بخشی از دنیا از زاویه دیدِ او.